داستان ضرب المثل خیاط در کوزه افتاد
داستان باستانی

داستان ضرب المثل خیاط در کوزه افتاد

داستان ضرب المثل خیاط در کوزه افتاد

\r\n

داستان ضرب المثل خیاط در کوزه افتاد
داستان ضرب المثل خیاط در کوزه افتاد
\r\n\r\nخیاطی بود که در شهر ری زندگی می کرد. وی آدم کنجکاو و حسابگری بود و در کار همه دخالت می کرد و می خواست از همه ی اتفاق ها با خبر باشد. راه قبرستان شهر از کنار مغازه ی مرد خیاط می گذشت. هر وقت کسی از مردم شهر از دنیا می رفت خیاط با خبر می شد. خیاط می خواست هر وقت مرده ای را به قبرستان می برند آن ها را بشمارد و حساب مرده ها را داشته باشد. ولی چون سواد نداشت نمی توانست حساب مرده ها را داشته باشد. کمی اندیشید و ایده ای به ذهنش رسید، برای همین به بازار رفت و کوزه ای خرید و مقداری سنگ از کنار ساحل جمع کرد. از آن روز هروقت مرده ای را به قبرستان می بردند مرد یک سنگ در کوزه می انداخت و آخر هر ماه آنها را میشمرد و این طور حساب مرده ها را داشت.\r\n\r\n  مرد خیاط هر وقت کسی را می دید به او می گفت در حق یکدیگر خوبی کنید که دنیا به هیچ آدمی رحم نمی کند. مردم که فهمیدند خیاط مرده می شمارد و سنگ در کوزه می اندازد او را مسخره می کردند و به او می خندیدند. \r\n\r\nروزی مرد خیاط دچار بیماری کشنده ای شد و چند روز بعد از دنیا رفت. مرد که از دنیا رفت مغازه اش هم تعطیل شد . روزی شخصی برای گرفتن لباس خود پیش خیاط رفت و دید مغازه ی خیاط بسته است از همسایه اش خبر خیاط را گرفت،همسایه گفت “خیاط در کوزه افتاد “. \r\n\r\nاز آن به بعد این جمله به عنوان یک ضرب المثل در بین مردم شهر رواج پیدا کرد.\r\n\r\n برای آشنایی با ضرب المثل ها  و داستانهای آن ها منتظر قسمت بعدی باشید.

2 thoughts on “داستان ضرب المثل خیاط در کوزه افتاد”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *